![]() |
آرشام |
یعنی عشق زنگ ورزش و با زیرشلواری مدرسه رفتن!
یعنی بخاری نفتی و مكافات روشن كردنش!
یعنی تمبرهندی دونه ای 5 تا تك تومن!
یعنی بوی نارنگی و سیب قاچ شده تو كیف!
یعنی بستنی خوردن و تكراره "مامان بستنیش خوشمزه تره"
یعنی آدامس های سین سین و پرستو، عكس بازی تو كوچه ها!
یعنی میكرو، آتاری، سگا ساعتی بیست تومن!
یعنی ویدئو قاچاقی كرایه كردن و یواشكی شو دیدن!
یعنی صف طولانی روغن كوپنی!
یعنی كلاس تابستونی و جهشی درس خوندن!
یعنی ته كلاس تنبل ها، ردیف جلو بچه زرنگا!
یعنی صدآفرین، هزارآفرین، كارت تلاش!
یعنی زنگ های اول ریاضی، زنگ های آخر انشاء و تاریخ مدنی!
یعنی تلویزیون سیاه سفید و سه تا شبكه!
یعنی كلاه قرمزی و آقای مجری!
یعنی بستنی توپی، پفك زاغك و جایزه های توش!
یعنی بادكنك شانسی!
یعنی كرسی و 6 نفر زیرش سر وكله زدن!
یعنی انباری و انواع ترشی و بوی نم!
یعنی نوار كاست و آهنگ سر زنگ مدرسه، میگم این درسا بسه...!
یعنی خوردن شلغم و لبو جلوی مدرسه!
یعنی مشق شب نوشتن با دوتا مداد...مشكی، قرمز!
یعنی موضوع انشاء "تابستان خود را چگونه گذراندید؟!"
یعنی پوشیدن لباسای چندسال پیش بابا و فك وفامیل!
یعنی لواشك پهن كردن تو سینی و گذاشتن رو پشت بوم!
یعنی خوردن كشكك تو روزهای برفی و تعطیل مدرسه!
یعنی زنگ تفریح و دزدو پلیس!
یعنی خاله بازی و دعوت كردن هم بازیها به خونه!
یعنی از رو هر غلط املایی ده بار نوشتن!
یعنی آخر فیلم تو سینما دست زدن و سوت كشیدن!
یعنی نوبتی خونه عمه و خاله و دایی و عمو رفتن یك شب درمیون!
یعنی خرپلیس، فوتبال دستی، یه قل دو قل، قایم موشك، بالا بلندی!
یعنی كلاسی 45 نفر هر نیمكت سه نفر!
یعنی چسبوندن لاله ی گل رو ناخن و لاك زدن!
یعنی زن همسایه رو خاله صدا كردن!
یعنی دوست داشتن، دوست داشته شدن، صفا، صمیمیت...یعنی عاشقی دركنار حیاء و ادب!
یعنی...
بعد نوشت....
::
:: مرتبط با: نوستالژی نوشت...! , اعتراف نوشت! , تاپ نوشت! , دل نوشت , مهم نوشت ,
![]() |
آرشام |
![]() |
آرشام |
مادر داشتن برای ما عادت است
مادر هست و همیشه هم هست،جلوی چشمان ما هست ونیست
وآنقدر همیشگی که او را احساس نمیکنیم مثل نفس کشیدن،مثل
پلک زدن،مثل جریان خون توی رگ
ومادر جاری است و حسی که میپراکند و آسایشی که منتشر میکند
::
:: مرتبط با: اعتراف نوشت! , تاپ نوشت! , دل نوشت , مهم نوشت , روز نوشت! ,
![]() |
آرشام |
یادمه تو سربازی یه جمله ای تو یکی از کتابها نوشته بود،
خیلی از مدرس ها هم تاکید داشتن :
وظیفه ی نگهبان : هر پست را مهم ترین پست و هر لحظه را خطرناک ترین لحظه بداند.
مطمئنا نمیتونید تصور کنید به یادآوردن این جمله، وقتی که سر پست هستی
و زیرتو پتو پهن کردی، برا خودت بالشت درست کردی
و با خیال راحت گرفتی خوابیدی؛ چقدر خنده آوره !
از کتاب خاطرات سربازی آرشام جلد 2 صفحه 324
::
:: مرتبط با: سرباز نوشت...! , نوستالژی نوشت...! , اعتراف نوشت! ,
![]() |
آرشام |
دقت کردین این گربه ها هم آدم شدن واسه ما ؟
قبلنا هیبتی داشتیم.از دور پخ میکردیم 3متر رو هوا بودن،
حالا از کنارمون رد میشن،نگاه معنادار چن ثانیه ای هم میکنن!
همینمون مونده به نشانه افسوس سرم تکون بدن....
::
:: مرتبط با: اعتراف نوشت! , دل نوشت , روز نوشت! ,
![]() |
آرشام |
مش کریم من اومدم از همین الان شروع کن
دلم پره واسم بگو مثل دفعه قبل که کلی حرف زدی برام
بگو از قدیم ترا برام از زندگی بگو از حرفهایی بگو که میشه دل بدی بشون
از بوی خاک خیس زیر نور ماه بگو از لالایی بگو صدای بابایی بگو

از باقالی فروش خسته با گاری بگو از بازیای رویایی آتاری بگو
از قره قروتای شور بازاری بگو از دایی ها که کوچیکا رو کول میکنن
از اون شیشه هایی که با توپ خورد میشدن
از اون گوریل که با آدما تورگی بود از اون پلنگی که نمیکشت و صورتی بود
پیر مرد چی شده چرا تو داغونی؟ پیر مرد داد بزن چرا انقدر آرومی؟
بوته های باغچه همه خشک شدن چی شده؟
نگفتی چشام قراره نم بگیره نگفتی دلم قراره غم بگیره
پیره مرد چی شده چرا تو داغونی؟
بلند شو داد بزن چرا انقدر آرومی؟
بوته های باغچه ها دیگه خشک شدن
پاشو داد بزن بگو منتظر بارونی...

::
:: مرتبط با: نوستالژی نوشت...! , تاپ نوشت! , دل نوشت , مهم نوشت , روز نوشت! ,
![]() |
آرشام |
حتی دریغ از کمی دیپلماسی
در این عشق (به قول بعضی بی پدر مادر)...
کمی به قلبت سیاست بیاموز
تا بفهمد:
دلبری هم یعنی جنگ
::
:: مرتبط با: اعتراف نوشت! , تاپ نوشت! , دل نوشت ,
![]() |
آرشام |
سلام دوستان بالاخره خدمت سربازیم با هر سختی و تلخیش
و البته گاهی اوقات شیرینیش تموم شد

اما شاید تلخ ترین اتفاقی ک توی دوران خدمت واسم اتفاق افتاد
.فوت شدن یکی از فرمانده هامون بود
که خدمت سربازی رو به کامم تلخ کرد...
این هم یکی از خان های بزرگ زندگیم بود ،مثل یه کوه بزرگ بود
واسم که فتحش کردم.
پیش به سوی کوه ها و خان های بعدی....
خب اینقد میگین منو دوس دارین .. یه کار خوب واسم پیدا کنین!!!!
::
:: مرتبط با: سرباز نوشت...! , نوستالژی نوشت...! , دل نوشت , مهم نوشت , روز نوشت! , آلبوم عکس های من ,
![]() |
آرشام |
* نمیدونم فقط منم که وقتی واسم اتفاق بدی میافته بلافاصله فکر میکنم
تنبیهی از طرف خدا بوده و همۀ اشتباهاتم ردیف میشن جلوی چشمم
یا همه همینطورین؟!
::
:: مرتبط با: روز نوشت! , بیخودی نوشت! ,

















